ماهــیِ حــوضِ نقــاشــی

« مــن مـــــاهی اَم ، امـــا به سرم شور نـهنـــگ است »

تبلیغات تبلیغات

2201.

شاید بهتر است کمی هم فانتزی فکر کنم. شاید این بیش از حد جدی و تاریک دیدن من را متوقف کرده است. نمیدانم... فقط میدانم باید یک جوری خودم را نجات بدهم... قبل از این که خیلی دیر بشود. گاهی حس میکنم الان هم دیر است اما شاید بشود کاری کرد. شاید بشود کمی هم زندگی کنم. این که الان شغل دوم دارم خیلی خوب است... شغلی است که مجبورم کرده است با خیلی چیزهای درونی بجنگم. آن وقت شاید بتوانم اعتماد بنفسم را هم به دست بیاورم و شغل اولم را هم به درستی مدیریت کنم فعلا که خودم
ادامه مطلب

2205.

امروز عصر وقتی از سرکار برگشتم و از خستگی و درد و اثرات قرص بی حال بودم و فشارم افتاده بود و روی تخت ولو شده بودم برای اولین بار برای خودم تنها غذا سفارش دادم و پیک آورد. یک سیخ کباب و زیتون پرورده. بعد از آن دوباره افتادم روی تخت. +روز خوبی را سپری نکردم. تمام روز غم چنبره زده بود روی قلبم و هنوز هم ادامه دارد. +الان هم روی تخت دراز کشیده ام که بخوابم. درد دارم تمام جانم درد دارد کمر و پاهایم بیشتر...
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها